جمعه تیر ماهی
· · این هفته له شدم از همه چیز. مخصوصا از چالش هایی که برای خودم درست کردم. تا همین صبح کار می کردم در صورتی که باید استراحت می کردم که فردا شنبه سرحال برم سر کار. جدیدا صبح ها به جای شش، پنج سر کار حاضرم. آنقدر حال میده. ساعت نه که میشه اندازه یک روز کاری مفید بودم. این تصمیم را از اردیبهشت دارم انجام میدم و نتیجه عالی بوده.
بعد از هرگز
· · باورم نمیشه تونستم بیام اینجا. بعد از یک سفر کاری خارج از ایران و شروع یک رابطه جدید بهی برگشته سیزده تیر و میخواد سعی کنه دوباره بنویسه!
چرا نیستم؟
· · هر کاری میکنم بیام وبلاگ نمیشه. اوضاع طوری شده که در طول هفته میگم آخر هفته حتما پست می نویسم، آخر هفته میگذره و می بینم دریغ از یک خط!!
آخی تازه نوشته بودم که آخر هفته گذشته را تعطیل کردم و استراحت!! دوباره پنجشنبه شد که!!چه هفته ای بود این هفته. فقط تمرکزم روی تمام شدن کارها بود. وسط کارهای یکی از پروژه ها، یکی از همکارا نتونست ادامه بده. تصادف کرد. خیلی خطرناک نبود شرایطش ولی خوب نبود و نیست چند روزه!! مشکل این بود که برای جلو رفتن به تاییدش در جلسه سه شنبه نیاز داشتیم. هیچی دیگه ادامه دادیم حالا یا میشه یا نمیشه!!
دوشنبه همگی بخیر
· · اصفهانم هوا هم میشه گفت نسبت به هر سال این موقع خنک هست. این بادهای شدید جریانش چیه؟ کاش هوا همین طور خنک می موند. دیروز کل لباس هایی که اصفهان داشتم را شستم و بردم خشکشویی. اتو کشیده تحویل گرفتم و داخل کمد لباس گذاشتم. حالا تا چند وقت لباس سر کار تمیز دارم و خیالم راحته.
سفر به جنوب
· · سلام به همگی. امیدوارم خوب باشید. این مدت که نبودم سفر چند روزه به جنوب داشتم و همونطور که در پست های قبل براتون نوشته بودم باید سفر کاری میرفتم چند شهر جنوب. بالاخره موفق شدم غول مرحله اول را بشکنم و برای اولین بار به چند شهر جنوب سفر کنم. باید فرصت کنم مفصل اینجا برای خودم بنویسم که کلی چیز برای یادگیری داشت این سفر
بالاخره رسیدیم
· · ما رسیدیم تهران!! هورااااا.. دیشب نه من خوابیدم نه مامان بابا. مامانم نصف شب ساعت را اشتباه دیده بود اومد تو اتاق من میگه: برم زیر کتری را روشن کنم؟ گفتم: مامان سه نصف شب هست. میخوایم برگردیم خونه، نمیخوایم حمله شبانه کنیم که!!!🤣🤣🤣