از وقتی وبلاگ ها نابود شده نوشتن برای من خیلی سخت شده. آنقدر که این چند سال هی خانه به دوش بودیم از این وبلاگ به اون وبلاگ!!!

مرداد خیلی اتفاق های عجیب غریب داشت برای من. اصلا ی وضعی. کارم زیاد بود. مسئولیتم زیاد بود. ی جاهایی کار کند پیش می‌رفت.  رفت و آمد بین شهری تو گرما. دوبار جنوب رفتم تو این اوضاع!!. رابطم که یکبار تا سمت کات رفت و برگشت و ....

این وسط استاد سازم را باید عوض می کردم که خودش ی پروسه جدید بود و الان حدود شش هفته از کار با استاد جدید میگذره. آوازم را مرتب کلاس رفتم درس پس دادم تمرین کردم و حسابی پیشرفت کردم. 

ی پروسه جدید میخوام تو زندگیم باز کنم که خیلی برام مهمه و دوست دارم برم سمتش. اما آنقدر خودم و شرایطم رو هواست میگم حالا این بمب را وسط زندگیت منفجر نکن.

 

موهامو کوتاه کردم،  رنگ کردم و شروع کردم رسیدگی های سفت و سخت به موهام

خیلی خوب شده. من موهای خوبی دارم فقط نیاز به رسیدگی زیاد داره. دیگه رنگ و هایلایت و هر کاری که روی مو انجام بدی بعدش وقت میخواد و انرژی که مو سر پا بمونه. ی روز هم رفتم ارایشگاه و حسابی موهامو خوشگل کردم

ای حال داد!!اصلا کیف کردم بخدا

الان سر کارم 

عصر برسم خونه باید کلی ویس بفرستم 

ورزش کنم. ساز بزنم و بعد برم املاکی خونه ببینم

شب بیام دوباره ادامه کارها تا وقت خواب بشه، بلکه من یکم دراز بکشم

ی سفر خارج از ایران در پیش دارم، نمیدونم کی بشه. اصلا میشه رفت یا اوضاع دوباره بهم می‌ریزه!!

 

الان که ونوس در سنبله هست من خیلی تحت فشارم و حتی به سختی نفس میکشم.  ونوس در سنبله برمی گرده هی نشخوار فکری میکنه،هی همه چیزو شخم میزنه. هی نقدت میکنه. هی قبر کهنه میشکافه. هی....

بعد آخه از سنبله بیاد بیرون تازه برگشتی میشه و ...

به نظرم برگشتی باشه باز بهتر از در سنبله نشستن هست

تا ببینیم نظرم درست بوده یا نه

خورشید گرفتگی داشتیم چهارشنبه ۲۱ مرداد

برای ما با یک خبر شوک دهنده همراه بود. خدا بخیر کنه