جمعه تیر ماهی
19 تیر · · خواندن 2 دقیقه این هفته له شدم از همه چیز. مخصوصا از چالش هایی که برای خودم درست کردم. تا همین صبح کار می کردم در صورتی که باید استراحت می کردم که فردا شنبه سرحال برم سر کار. جدیدا صبح ها به جای شش، پنج سر کار حاضرم. آنقدر حال میده. ساعت نه که میشه اندازه یک روز کاری مفید بودم. این تصمیم را از اردیبهشت دارم انجام میدم و نتیجه عالی بوده.
البته که باید سه و نیم یا چهار بیدار بشم و من همیشه صبحانه خورده و مرتب میرم از خونه بیرون. خیلی برام عجیبه یکی از رختخواب میاد وسط خیابون یا بدتر سر کار. خلاصه که کارها این هفته پیش رفت و ببینم این هفته چند تا تیک خوشگل میزنم و یک سری کارها را تا آخر هفته بعد می بندم یا نه. از رابطم بخوام بگم خیلی بالا پایینش میکنم. خودمو، آقا را، رابطه را. ریسک میکنم همین اولش تا ببینم چقدر میشه روی هر چیزی حساب کرد. ی جاهایی قلبم میاد تو دهنم. این حس قشنگ که نمیخوام از دستش بدم خیلی برام جالب بود. حالا سن کم این حس با ترس همراه هست با فکر و خیال . برای من الان ی چیز باارزش شده. اخلاق های خوب زیاد داره، همین طور اخلاق هایی که من شاید نمی پسندم. روانشناسی ۲۰۲۶ میگه ببینید یک مرد بخاطر شما چطور تغییر میکنه نه اینکه چکار میکنه. و من واضح می بینم که تغییر ایجاد میکنه. حتی اگر این تغییر خیلی کوچیک باشه و به چشم نیاد اما انجامش میده. اینو تستش را دارم میرم جلو . منظورم اون جمله روانشناسی هست. خبرش را نتیجه اش را براتون میگم. که حداقل برای من درست بود یا نه.
این هفته قراره اصفهان برم خونه ببینم. یادم نیست براتون گفتم یا نه قبل جنگ ی خونه پیدا کردم که فقط قیمتش خوب بود. جاش یا خود خونه معمولی بود. مامانم نپسندید و الان دو میلیارد و نیم بیشتر رفته روی خونه. همچنان داریم می گردیم و ی خونه پیدا کردم باید وقت بذارم برم ببینم.
کلی خرید لباس و عطر و کیف و کفش انجام دادم. حالم چقدر جا اومد. خوب این چند وقت بیرون می رفتیم هیچی که حس خوب بده وقتی می پوشم نداشتم. برای خودم خرید زدم چقدر حال داد ولی خوب کارتم هم دچار شوک الکتریکی شد و حسابی خوشی خرید را تکون داد!!