امیدوارم خوب باشید.  حسم میگه شهریور پر اتفاقی برام در پیش هست و کلی تصمیم های مهم باید بگیرم 

الان حدود شش و نیم صبح هست و من چهار بیدار شدم و روزم را شروع کردم. همیشه گفتم برنامه شنبه های من نسبت به بقیه هفته سبک تر هست اینجوری انگار فشار ذهنی ندارم در شروع هفته و چون کارهای شنبه سبک هست برای همین خیلی بهتر از پس شنبه ها برمیام. فردا صبح باید برم بانک و کلی کار بانکی دارن. نتونستم با پولم خونه بخرم و میخوام به جای خونه طلا بخرم.  شاید تصمیم درستی باشه شاید هم نه. ولی به هر حال فعلا برنامم این هست. 

اون برنامه ای که گفتم برای خودم دارم و اگر استارت بخوره زندگیم منفجر میشه، اره، دقیقا همونو استارت زدم و فعلا نشستم ببینم میرم رو هوا یا نه!! البته که هر تصمیمی عواقب خاص خودش را داره، ولی خوب الان خودم رو ویبره بودم و از نظر اعصاب و روان نیاز به استراحت و آرامش داشتم. نیاز به ماساژ و ریلکس کردن. اما میگم بهی راه دردناک همیشه بهترین راهه. شک نکن که بعد دردش نتیجه بهتری برات داره. ماساژ و ریلکسی در لحظه خوبه. برای برداشتن فشار روزت خوبه. اما هیچ مشکلی را حل نمیکنه. دلم میخواد قوی باشم و از پسش بربیام. حالا باید ببینیم چطوری میرم جلو تو این درد!!

 

ی جلسه مهم داشتم هفته پیش و با یک آقای مهندس پیر صحبت کردم و راهنمایی گرفتم. گفت بیا با هم چای بخوریم و حرف بزنیم. رفتم برای چای و صحبت. خوب بود. آدم متفاوتی بود از همون ها که دلم میخواد تو زندگیت زیاد باشه تعدادشون. قرار شد باز برم برای جای و مشورت

 

با استاد جان پروژه جدید دو نفره شروع کردیم. بهترین قسمتش دو نفره بودنش هست. کسی نمیدونه داریم چکار می کنیم برای همین حرص میخورن!! خوب یکی نیست بهشون بگه مگه من میدونم تو داری چکار میکنی؟ هر کاری میکنی اصلا به من چه؟؟ وقت اضافه دارم که سرم را بکنم تو پروژه تو؟ 

این هفته ماه گرفتگی داریم. خدا رحم کنه!!

مارس خان !! هم که داره میرسه به برج سرطان!! 

پودر نشیم شانس آوردیم!!