آخی تازه نوشته بودم که آخر هفته گذشته را تعطیل کردم و استراحت!! دوباره پنجشنبه شد که!!چه هفته ای بود این هفته. فقط تمرکزم روی تمام شدن کارها بود. وسط کارهای یکی از پروژه ها، یکی از همکارا نتونست ادامه بده. تصادف کرد. خیلی خطرناک نبود شرایطش ولی خوب نبود و نیست چند روزه!! مشکل این بود که برای جلو رفتن به تاییدش در جلسه سه شنبه نیاز داشتیم. هیچی دیگه ادامه دادیم حالا یا میشه یا نمیشه!!

بعد از اینکه کارو جلو بردم، قشنگ چند تا عیب و ایراد کشیدم بیرون که حتی فکر نکنم همکارم متوجه می شد!! جمع بندی کردم و گذاشتم تو برنامه این هفته که شروع کنم و این مسیر جدید را برم جلو. هفته آینده سه روز باید وقت بذارم روش. کارهای دیگه ای هم داشتم که تیک همگی خورد و به جاهایی رسیدن. سه روز هم این هفته وقت گذاشتم تو برنامم که این کارها رو سر و سامان بدم و جمع بندی کنم. هر هفته فکر میکنم هفته ی بعد کارها سبک تر هست. چرا نباشه؟ خوب خیلی کار کردم. بعد می بینم نه!! کارها خیلی سنگین هست و منم توانم و ظرفیتم محدود هست. برای همین هفته پشت هفته کار هست و کار. به قول آشتی خداروشکر که کار هست. خداروشکر می تونیم کار کنیم. 

با صاحبخونه حرف زدم. پنجاه درصد گذاشت رو کرایه خونه!! و البته سی درصد روی پول پیش!! ما همچنان داریم برای خرید خونه می بینیم. خونه هایی که می بینیم برای سرمایه گذاری شاید!! میگم شاید چون خیلی خوب نیستند. بشه روشون فکر کرد. اما مناسب زندگی کردن نیستن. یعنی با رنج قیمتی که ما میخوایم پول بذاریم برای خرید. داداشم هم گفته روی کمکش حساب کنیم. هی میگم اینو! شاید بی حساب بشم با داداش در وبلاگ😁😁

سر کار اصفهان، سارا و سامان کرک و پر همو دارن می کنن😆😆😆سارا دهنی از سامان داره صاف میکنه که فقط میشه ایستاد و تماشا کرد و عبرت گرفت!! دیروز سامان زنگ زد رو گوشی من! اولش یکم توضیح داد که با سارا به مشکل خورده! منم مثل طوطی و مثل همیشه هی تکرار کردم منو وارد این ماجراها نکنید!! مامانم کنارم بود موقعی که سامان زنگ زد. اولش من برداشتم از سامان این بود که پسر ساده ای هست. حالا نظرم اینه من یابو هستم فقط!☹☹از پس سارا و شش تا سارا برمیاد!چنان با سارا برخورد کرده که من گفتم سارا فقط مگر خون خودشو بپاشه رو در دیوار و با خون بنویسه سامان که بتونه انتقام رفتار سامان را بگیره😄😄 بعد میگن چرا یک نفر دچار جنون میشه!! دیروز به سامان گفتم شما و یک سری خانم های همکار سارا را تحریک می کنید!! یعنی اون همه حرف که من زدم چند روز پیش کشک!! نشستن برای سارا داستان و سناریو جدید اجرا کردن ی سری خانم همکار! سارا هم رفته به ی مدیر روانی گفته سامان و یکی از خانم های متاهل با هم ارتباط دارند. حالا اون مدیر هم داره بررسی میکنه! یادتون هست که براتون قبلا در پست ها نوشتم سارا چه توانایی هایی که نداره!دیروز من از این ماجرا هیچی به سامان نگفتم! فقط گفتم الان همه مقصر هستند‌. به مامانم میگم اصلا این سامان دو سال بیشتره همکار من هست. هیچکس اصلا اینو نمی دید! به محض اینکه سارا دست گذاشت رو این!! کل خانم های همکارم چسبیدن به سامان!! یعنی چنان خواهر شوهر بازی برای سارا در آوردن که سارا یک بار به من گفت: مردی که اراده اش دست دیگران باشه به درد زندگی نمیخوره! آنقدر دلم میخواست شرایط دست و پامو نبسته بود و دیروز اینو و خیلی چیزهای دیگه را به سامان میگفتم. الان اصلا برای سارا موضوع دیگه سامان نیست. چند تا گرگ ماده افتادن به جون هم!!اگر سارا را من میشناسم میدونم که خودشو بقیه را با هم میکشه پایین!!