خر همسایه!!
5 فروردین · · خواندن 2 دقیقه یکم وقت پیدا کردم وسط کارها، گفتم به وبلاگ سر بزنم.
امروز خونه را جارو زدم. ماشین لباسشویی روشن کردم، لباس ها را پهن کردم، دوش گرفتم. آشپزی کردم. ماشین ظرفشویی را خالی و پر کردم. آشپزخونه را تمیز کردم و برق انداختم. برای شام سالاد و دسر درست کردم. کارهای دانشگاه را انجام دادم. تیک تمام گزینه های دفترم را امروز زدم. بیشتر از تایم هر روز ورزش کردم. کتاب خوندم، فیلم دیدم. حتی چند تا کارتن از انباری آوردم بالا وسیله هایی که میشه بسته بندی کرد را جمع و جور کردم. کشو لباس ها را ریختم بیرون، داخلش را جارو برقی کشیدم و دوباره لباس ها را مرتب چیدم. شش تا ویس باید می فرستادم که در سه نوبت انجام دادم. و تازه ساعت شش عصر هست.
پ.ن: دیشب یکبار ساعت دو و یکبار چهار حمله های بدی سمت ما انجام شد.
پ.ن: مهمان ها تا جمعه هستند. دارم شبیه مادربزرگم میشم. انعطاف م بالا رفته. بمونن یا برن، حال روحیم تحت تاثیر قرار نمی گیره
پ.ن: تست مدت زمان جنگ به نظرم درست بود. یادتون باشه قرار بود تست کنم ببینم مدت زمان جنگ چند روز طول میکشه که فعلا بیست و شش روز شده
پ.ن: مدیر آزمایشگاه به التماس افتاده. یعنی جوری پیام میذاره در گروه و حرف میزنه که هر کس نشناسه این پلید را فکر میکنه چقدر دلسوز ما هستش!
پ.ن: من چند سری نت برای خودم این بیست و شش روز برداشتم که اگر برق قطع بشه، کارهای دانشگاه را بتونم در طول روز انجام بدم.امروز نگاه کردم دیدم چقدر نوشتم، اندازه یک ماه بی برقی من دست نوشته دارم!
پ.ن: همسایه بالایی طوطی دارند، خیلی پر صدا. البته من صداش را دوست دارم. دیشب که یک حمله خیلی شدید داشتیم طوطی بیچاره جیغ می کشید. مامانم داشت از استرس می لرزید. میگه: خر این بالایی ها چرا آنقدر صدا میکنه!!!!😆😆😆😆