دقیقا امروز پنج هفته از جنگ گذشته 

تو خبرها خوندم که پیاده کردن نیروی زمینی برای دو تا هدف خواهد بود. جنوب ایران و اصفهان. حتی در کانال های داخلی حرف از ایجاد باند پرواز و جستجو در اصفهان بود. نمیدونم وقتی کانال های داخلی اینو نوشتن، دقیقا چی میشه گفت. 

پ.ن: ما همچنان مهمان داریم. بجز خانواده پسر عمم بقیه مهمان ها اومدن سر زدن رفتن. پدرم به تعداد زیاد خواهر زاده، برادر زاده، فامیل مادری و پدری داره. ی روز زنگ زدم به اون خانم و آقای همسایه، همون ها که مادر و پدر دوستم هستند. همون ها که دوستان قدیمی هستند. گفتم تشریف بیارید منزل ما. خودشون کلی مهمون دارند. بچه هاشون و نوه ها که از راه دور اومدن. خونشون حسابی شلوغه. اومدن و خیلی خوب بود. 

پ.ن: دیشب آنقدر صدای تیر اندازی می اومد. صدای شلیک!!

پ.ن: داداش قراره فردا تصمیم بگیره که بمونه تهران یا بیاد سمت ما. کارخونه داداش اینا فعاله و حتی داداش باید برای کارش میرفت تا سمنان و برمی گشت که از سمت سمنان کنسل شد خداروشکر.

پ.ن: فردا باید برای خونه خرید کنم. سعی میکنم از خیلی نزدیک خرید کنم و دور تر نرم. لیست خرید نوشتم و الویت بندی کردم. اینجا صف نانوایی ها واقعا طولانی هست. دلیلش هم این هست که وقتی تعطیلات هست جمعیت زیادی برمی گردن این سمت و میان پیش خانواده. دوستامون برامون نون زیادی آوردن. فعلا از نون خریدن راحتم

پ.ن: چراغ قوه، شمع و حتی کبریت گذاشتم ی گوشه اتاقم. ذغال هم گذاشتم تو بالکن. اگر برق بره ولی گاز نه، باز میشه یکم زندگی کرد.