بلاتکلیفی بزرگتر
20 فروردین · · خواندن 1 دقیقه از یک بلاتکلیفی وارد بلاتکلیفی دیگری می شویم
فکر میکنم بدترین مفهمومی که در زندگی دیدم بازی پلیس خوب پلیس بد هست. ی زمانی این ترفند خیلی جذاب بود و به نظر جالب می اومد. الان؟ حس میکنم کل زندگیم روی این بازی مسخره چیده شده. آدم ی جایی آنقدر خسته میشه که دیگه حوصله نداره ببینه کی خوبه یا بد!
چهارشنبه صبح آزمایشگاه اصفهان پیام گذاشتند که شنبه جلسه هست و باید حضور داشته باشیم. در خبرها خونده بودم به دانشگاه حمله شده. به هر کسی گفتم، گفت: نه بابا!! صنعتی اصفهان را زدن!! گفتم آخه دانشمند صنعتی دانشکده ادبیات نداره!! هیچ کس پاسخ نمیده که چی شده. حتی آقای احمدی که اینجور وقتا پاسخگو هست، گفت: من نرفتم دانشگاه که ببینم چی شده!! تا چهارشنبه ظهر که باز پیام گذاشتند و جلسه را آنلاین کردن. جالبه که همون چهارشنبه اصفهان پدافند فعال بوده و حتی صدای انفجار داشتیم. باز از هر کسی پرسیدم چه شده؟ فقط گفتند بله صدای انفجار بوده ولی اعلام نشده کجا و چی بوده!
باید میرفتیم تهران، مامان بابا دندانپزشکی باید برن که ضروری هست. وسط فکر و تصمیم گیری برای رفتن یا نرفتن، هی پیام می اومد که نقض شد!!
هیچی موندیم همین جا!! همین طوری هم دو روزش داره میره!
دیروز عصر رفتیم بیرون. خرید داشتیم. باید راه می رفتیم و اینکه تو شهر چرخیدیم شاید یادمون بیاد زندگی عادی چطوریه. جاهایی که موشک خورده بود خیلی وحشتناک بود.
سه شنبه شب آنقدر صدای جنگنده این سمت وحشتناک بود. حدود دوازده شب تا دو صبح چهارشنبه، تعداد زیاد جنگنده رفت و برگشت!! قشنگ معلوم بود وسط راه برگشتن