آخرین هفته اسفند
23 اسفند · · خواندن 2 دقیقه شنبه صبحتون بخیر
رسیدیم به آخرین هفته اسفند و هنوز زنده ایم اما زندگی نمی کنیم. قبلا ها وقتی میخواستن بگن یک نفر زنده است اما زندگی نمی کنه میگفتن زندگیش شبیه گیاه شده. کاش الان من در حد یک گیاه زندگی می کردم!!!. این هفته آخر احتمال اتفاق های زیادی هست. حسم اینو میگه نه براساس آسترولوژی. حس میکنم تکلیف جنگ ممکنه مشخص بشه. دیشب داشتم جزوه آسترولوژی م را چک می کردم، رسیده بودم به مرور بخش هایی که مربوط به تشخیص زمان طلاق، مرگ، مرگ پدر و.. هست. بیشتر شبیه بازی های زمان بچگی می مونه. یک صفحه ای پهن می کردیم بعد مهره ها را حرکت می دادیم. اون صفحه پهن شده میشه چارت شخص که زمان تولدش مشخص میشه و دیگه ثابت هست. مثل صفحه بازی منچ که همیشه ثابت بود و در هر بازی تغییر نمی کرد. ولی مهره ها نه. هر بار از یک مسیری می رفتند. مهره ها میشن حرکت الان سیاره ها. اینکه مثلا میگم مارس داره به سمت برج قوچ حرکت میکنه، میشه همون حرکت مهره. اینکه این وسط ما نه تاس میندازیم نه مهره حرکت میدیم خیلی بازی را ترسناک میکنه. ممکنه یکی صفحه بازیش آسون تر باشه کمتر مار و نیش باشه، یکی دیگه نه برعکس بازی سختی بهش افتاده باشه. حالا فکر کن سیستم فکری ما هم براساس عدالت چیده شده باشه از بچگی!! چه شود. بخوام از آسترولوژی براتون بگم تا صبح باید بنویسم.ی چیز جالب در مورد بلاگیس این هست که محدودیت تعداد کلمه داریم. البته یادمه بیان هم از این جینگول بازی ها داشت. بریم روزمون را شروع کنیم و بعد بیام براتون از سمنو بگم. خوب من برگشتم. یکم تماس داشتم که باید جواب میدادم. ما از سال ۸۲ شروع کردیم سمنو خانگی پختن.من و مامان آرایشگاهی میرفتیم سالها و خانم ارایشگر دوستی داشت که بسیار خانم خوبی بود. تقریبا همیشه در آرایشگاه میدیدیم این خانم خوب را. تا اسفند ۸۲ که فهمیدیم بله سمنو بپزه و تا ما کارمون را انجام بدیم رفت از خونه اش برامون سمنو آورد. مامان دستورش را خواست و اون خانم با حوصله برامون رو کاغذ نوشت، شمارش را گذاشت که اگر سوالی داشتیم زنگ بزنیم. پروسه سمنو خیلی سخته، گندم باید حتما گندم مناسب باشه، سبز کردن، چرخ کردن جوانه ها، صاف کردن شیره، و ...تازه وقتی میره روی گاز داستان اصلی که هم زدن هست شروع میشه. تمام سالها بابا اگر بوده مسئول شب بیداری و هم زدن سمنو بود. الان ما در مرحله ی انتظار برای جوانه زدن هستیم.